تبلیغات
شهدا و نماز - شهید مهدی منتظر القائم
شهدا و نماز
دست در دست خدا نماز پلی به سوی خدا
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط مهسا عسگری

تفحص

جنگ تمام شده بود و خیلی از شهدا جا مانده بودند. دلمان پیش آنها بود. باید می رفتیم و بر می گرداندیمشان؛ اما منطقه حساس بود و قرارگاه موافقت نمی كرد. هرجور شده بود یك فرصت ده روزه گرفتیم. گذشته از دوری راه، دور و برمان پر بود از میدان های وسیع مین. چند روز كارمان گشتن بود و سوختن زیر آفتاب و دست خالی برگشتن. مهلت ما، روز نیمه شعبان تمام می شد. بعضی بچه ها پیشنهاد كردند كارمان را تعطیل كنیم و روز عید، به خودمان برسیم. اما شهید غلامی گفت:« نه، تازه امروز روز كار است و باید برویم عیدی را از آقا بگیریم.» همه به این امید حركت كردیم، اما هر چه بیشتر گشتیم، نا امیدتر شدیم.

آفتاب داشت غروب می كرد كه صدای ناله و توسل شهید غلامی بلند شد: « آقا جوندیگه خجالت می كشیم توی روی مادرای شهید نگاه كنیم...» باید وداع می كردیم و بر می گشتیم. بغض توی گلوی بچه خا تركید و به گریه افتادند.

چند لحظه بعد، فریاد شهید غلامی كه رفته بود شاخه شقایقی را برای معراج شهدا از ریشه در آورد، میخ كوبمان كرد. دویدیم طرفش... شقایق درست روی جمجمه ی یك شهید سبز شده بود!

چه حالی می شدی توی غروب نیمه شعبان، اگر می دانستی كه نام این شهید

مهدی منتظرالقائم است!





طبقه بندی: فاصله تا بهشت، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
وصیت نامه شهدا
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ