تبلیغات
شهدا و نماز - خون و آب
شهدا و نماز
دست در دست خدا نماز پلی به سوی خدا
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط مهسا عسگری

لب تشنگان

پشت بی سیم از صبح تا اون موقع فقط مهمات طلب می کردیم ، اما کار به جائی رسید که با ته مانده رمقم به فرمانده گردانمون شهیدحسین بیدرام می گفتم حسین جون آب ! آب ! آب .
تویوتا با سرعت به ما نزدیک شد ، امکان ایستادن نداشت حدود 50 متری ما دور زد و درحین دور زدن یک دبه 20 لیتری آب و مقداری مهمات روی زمین انداخت و به سرعت از ما دور شد.
بچه ها قمقمه هاشون را برداشتند و به سمت دبه آب دویدند اما هنوز نرسیده گلوله خمپاره چند قدمی اونها به زمین خورد و انفجار .
دود و گرد غبار کم شد آن صحنه را دیدم !
از سوراخ های بدن دو نفر از بچه ها خون جاری بود و دبه آب هم ترکش خورده بود و آب آن روی زمین می ریخت . این آب و خون زمین را برای رسیدن به هم می شکافتند. 
همسنگرانم با لبهای تشنه مهمان ارباب تشنه لب شدند.

خاطرات احمد احمدیان (راوی دفاع مقدس)




درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
وصیت نامه شهدا
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ