تبلیغات
شهدا و نماز - از توی پوتین اب خورد و.....
شهدا و نماز
دست در دست خدا نماز پلی به سوی خدا
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط مهسا عسگری

فریاد می زد : سوختم ... آب ، آب .
تمام بدنش را تاول پوشانده بود.

می خواستم برایش آب بیاورم، اما ظرف پیدا نکردم.

دست آخر یک پوتین برداشتم و از در آسایشگاه زدم بیرون. پوتین را پر از آب کردم .

موقع برگشت، سرباز عراقی من را دید و یک نبشی آهنی به طرفم پرتاب کرد .

 کمرم به شدت زخمی شد، اما خودم را رساندم به آسایشگاه.

 به اسیر شیمیایی گفتم: بلند شو: برایت آب آوردم.

سرش را بالا گرفتم . چند قطره آب از توی پوتین ریختم توی دهانش. لبخندی روی لبش نشست و .. شهید شد.



درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
وصیت نامه شهدا
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

قالب وبلاگ